تبليغاتX
شاهرخ من...حداقل اینجا واسه من!!

+ نوشته شده توسط نسترن در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 23:49 |
پرنده ی خارزار ربطی به شاهرخ خان نداره...اما چیزیه که دلم نیومد ازش نگم.

از اون جایی که خودم بی نهایت لذت بردم...حتی می تونم بگم بیشتر از دیدن فیلمای شاهرخ خان از این فیلم لذت بردم...دوست داشتم در موردش بگم ٬ به همه پیشنهاد کنم واسه یه بارم شده این فیلم استثنایی رو ببینن!

البته این فیلم اون قدر معروف هست که فکر می کنم اکثرا دیده باشن یا کتابشو خونده باشن. وقتی این فیلمو دیدم تازه فهمیدم به چی می گن رمانتیک! به چی می گن عشق ! این فیلم 4 تا dvd داره. چون سریال بوده.

وای دیگه نمی دونم چی بگم....فقط حتما ببینید خواهش می کنم.

هرکی دیده لطفا نظرشو واسه من بذاره...خوشحال می شم.

اینم عکسای فیلم :

 

 

 

 

فکر کنم از عکساش بشه تشخیص داد چه طور فیلمیه!

 

+ نوشته شده توسط نسترن در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 20:15 |

با ریش بی نظیره ! کلا تو این فیلم شاهکار بود....ببین چی بود که بابام نشست واسه اولین بار یه فیلم از شاهرخ خان دید

بد اخلاقی خیلی بهش می یاد....اصلا چیزی هست که بهش نیاد؟

 

 

+ نوشته شده توسط نسترن در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 18:34 |

 

+ نوشته شده توسط نسترن در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 16:59 |
بالاخره یاد گرفتم چجوری عکس بذارم.....ایندفعه جدی می گم به خدا نگاه کن :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وای چه ماه شده...با این سیگارش! سیگار چقدر بهش می یاد....

خوش تیپ!!!

وای این عکس بی نظیره! 

+ نوشته شده توسط نسترن در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 16:48 |
بالاخره یاد گرفتم چجوری عکس بذارم.....ایندفعه جدی می گم به خدا نگاه کن :

 

+ نوشته شده توسط نسترن در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 16:42 |

+ نوشته شده توسط نسترن در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 16:36 |
اخ جون فکر کنم یاد گرفتم چجوری باید عکس بذارم...بی نظیره این ادم
+ نوشته شده توسط نسترن در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 16:24 |
 ما یه فرشته کوچولو داریم تو زندگیمون اسمش الهه است. حیف که بلد نیستم عکس بذارم وگرنه عکسشو می ذاشتم. دو سال و نیمشه!

بچه ی خواهرمه. عاشق شاهرخ خان و در کل فیلم هندی و اهنگ هندیه! 

یه روز نیست بیاد اینجا و نشینه پای کامپوتر...داد و قال راه می ندازه...تا براش اهنگ نذارم ول نمی کنه. کوچولو تر که بود وقتی اهنگ '' gori gori فیلم main ho na "رو می ذاشتیم براش انگار مسخ می شد. از جاش تکون نمی خورد...بچه به این شیطونی جیک نمی زد. وقتی تموم می شد می گفت : دوباره !

الان عاشق اهنگ " تنهایی فیم koila " و از اون بدتر یکی از اهنگای فیلم  " dil ka rishta" شده....پدر ما رو در می یاره ٬ نگاه می کنه که هیچ بلند می شه از جاش و من و نیلوفرم اسیر می کنه می گه بیاید مثل اینا برقصیم. وای...مو به موی کارای اینارو می کنه...من می شم خانوم ٬ نیلوفر می شه اقا ! تئاتری داریم با این بچه ! مجبوریم بخونیم و برقصیم.

خدا نکنه اینا تو این اهنگا گریه کنن...بغض می کنه فورا گریه اش می گیره!

خلاصه من که از هشت سالگی شروع کردم وضعم اینه!...وای ه حال این بچه که از ۱ سالگی عاشق شده.

+ نوشته شده توسط نسترن در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 15:44 |
مثل همیشه تو گوگل زدم : shahrukh khan

دنبال عکس و خبر و ویدیو می گشتم ...چشمم خورد به یه سایت فارسی : "فروشگاه اینترنتی شاهرخ خان" فوری زدم روش. دل تو دلم نبود اخه خیلی وقت بود دنبال یه جایی می گشتم که جشنواره داشته باشه. سایتش مال یه پسره بود به اسم حمید.بیچاره بدجوری فکر می کرد شبیه شاهرخ خانه! هی از خودش عکس انداخته بود مدلای شاهرخ خان...طفلکی! خبر نداشت این ادم فقط یه دونه است و  لنگه نداره تو دنیا!

ارشیوشو دیدم و کلی ذوق کردم همون چیزایی بود که می خواستم. هرچی می خواستم یادداشت کردم و تو ذهنم حساب کتاب مالیشم کردم و از نیلوفرم یه خرده پول قرض گرفتم و...یه شماره تماس گذاشته بود که هرچی رو خواستیم با پیک برامون بفرسته ! من ساده دل خرم باور کردم که به همین سادگیه!

زود به سارا گفتم و قرار شد زنگ بزنیم بهش. عین بازی دزد و پلیس یه صبح زود از خونه رفتم بیرون و از تلفن عمومی زنگ زدم به این اقاهه! بماند که مثل سگ باهاش حرف زدم...ادرس مجتمع سارا اینارو بهش دادم و سفارش حدود ۱۲ ۱۳ تا cd .

سر ظهر تو مجتمع سارا اینا قدم می زدیم و کلی ام ذوق داشتیم...انگار نه انگار افتاب می زنه پس کلمون! (عشقه دیگه !) می خندیدیم و فکر می کردیم اگه مامان بفهمه....اگه یکی مارو ببینه اینجا منتظر چی هستیم...اگه...خلاصه بعد از دوساعت تو افتاب موندن ما و زیر پامون علف سبز شدن یه موتوری اومد...مثل قاچاق چی ها جنسامونو گرفتیم و کلی ام پول دادیم.

ذوق زده با شادی غیر قابل توصیفی رفتیم خونه ی سارا اینا و اولین cd که گذاشتیم "کابهی الودا "بود دقیقا هم سر اهنگ "tumhi dekona" جیق می زدیم و می پریدیم بالا پایین. اما بعدش...هرچی که گذاشتیم پخش نکرد !

بدترین حال ممکنو داشتم...تازه گرمم شده بود و پس سرم از افتاب می سوخت...مانتو چسبیده بود به تنم... بیچاره سارا ام عین من! هم پولمون رفته بود هم بدجور تو ذوقمون خرده بود..............

تازه فهمیدیم چقدر ما بچه و بی عقلیم که الکی الکی به همه اطمینان می کنیم!

اگه بخوام همشو بگم خیلی طولانی می شه! ولی اخرش این شد که دیگه به قول اسیه از این غلطا نکنیم!

اما فکر نکنی ما از رو رفتیما...اونقدر از رو cd ها رایت کردیم تا اخر پخش کرد. اما با دو برابر خرج!بیچاره شدیم.....ولی تا ابد خاطرش تو ذهنم می مونه!

 

+ نوشته شده توسط نسترن در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 15:11 |


Powered By
BLOGFA.COM


srk